برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
همزمان با قدم رنجه امیر فربد به عالم هستی جملات و کلماتی هم متولد شد که به تناوب رشد کودکمان روزانه چندین بار در خانه تکرار میشود. عباراتی نظیر "این بچه به کی رفته اینقدر زشته؟" یا "بگو مامان، بگو بابا" یا "روی دیوار خط خطی نکن بچه" یا "این بچه به کی رفته اینقدر خوشگله" یا "بیا پایین بچه، میافتی" یا "دست نزن داغه". و حالا شما را آشنا می کنم با جدید ترین و پرتکرار ترین جمله این روزهای خانه ما. "سر پا نه بچه جان. سر پا نه"
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
ماهی سیاه کوچولوی قصه ما حالا دیگر پا به سن گذاشته و خسته تر و ترسوتر از آن شده که به دریا و موجهای دیوانهاش فکر کند. ماهی سیاه سابقاً کوچولوی ما برای همیشه به همان برکه کوچکش تن داده و این روزها نگران کشکک به شدت ساییده شده زانوی پدرش است. ماهی سیاه میانسال ما اما در کمال ساده لوحی هنوز امیدهای کوچکی به روزهای آینده دارد. امید به دریا و بک لیوان چای داغ دو نفره.
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
دیشب ساعت یک بامداد چند دقیقه بعد از آن زلزله مهیب دوم، همینطور که قد هفت هشت نفر پتو و بالشت زیر بغلمهام بود و داشتم توی ذهنم دنبال جای امنی میگشتم که امیر فربد و محبوبه را به آنجا ببرم، شنیدم که زن همسایه به شوهرش می گوید: مسافرت که نرفتیم. لااقل پاشو ما هم امشب یه جایی بریم. دلم پوسید توی این خونه.
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
زمین هچنان گاه به گاه زیر پایمان میلرزد و یک جور آمادگی برای فرار در تمام لحظات این چند روز در خانه موج میزند و تنها خوبی اش برای من این بوده که از یک انسان بدوی غار نشین جنگلهای استوایی تبدیل شده ام به یک شهروند متمدن که حتی هنگام خوابیدن هم پیراهن به تن دارد.
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
وسواس عجیبی گرفته ام و شبها چند باری از خواب بیدار میشوم تا پتو از روی امرفربد کنار نرفته باشد. دیشب که تلفنی با پدرم حرف میزدم آخر حرفهایش گفت که شبها دو تا پتو بیاندازم روی خودم که اگر یکی رفت کنار یکی دیگر باشد. کاش مادرم هم کمی از وسواس من را برای پدرم داشت.
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
راستش من خیلی هم دلم برای بچه های کاری که سر چهارراه روزنامه و گل و آدامس می فروشند، نمیسوزد. بلکه بیشتر دلم برای بچه های مدرسه کباب است. هنوز هم صبح ها از شادی اینکه دیگر قرار نیست به مدرسه بروم از رختخواب بیرون می آیم.
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
حالا نه اینکه خود تلویزیون مستقیما بدآموزی برای بچه ها داشته باشد، اما برنامه هایش یک جوریست که همان جلوی بچه ناچاری فحش بکشی به زیر و بالا و خواهر و مادرش.
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
همیشه در زندگی موقعیتهای شل کردن و سفت کردن را عوضی گرفته ام. دیگر به شدت دیروز گلویم و استخوانهایم و کمرم و کف پایم درد ندارد. جز جای آن دو تا آمپول لاکردار که رسما راه رفتن را ازم گرفته.
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری